ina sherayian ke dust dashtam shoma ham bekhunid

كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم چون بر‌آنجا گذرت مي‌افتاد به سروپاي تو لب مي‌سودم كاش چون ناي شبان مي‌خواندم به نواي دل ديوانه توخفته بر هودج مواج نسيم مي‌گذشتم زدر خانه توكاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي‌تابيدم ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا مي‌ديدم كاش چون آيينه روشن مي‌شد دلم از نقش تو و خنده توكاش چون برگ خزان ، (رقص مرانيمه شب ماه تماشا مي‌كرددر دل باغچة خانة تو . (فروغ فرخزاد
تنهايي آمده بود سراغم مثل روزي كه تو آمدي او رفتشبي بود روزگارم فاتح شبهايم شديخورشيد روزهايم شدي بر آسمان دلت چشم دوخته ام زميني بودن فراموشم شد زمستاني بود هواي دل نيلوفري ام در خواب و پريشانيكنون بهاري بيزبانمرا غرق نياز كردهمرا از خود رها كردهبا خويشتن وفا كردهدر بوستان گلي به سرخي عشقنصيب دل نيلوفر بيتاب كردهليلي نيلوفري را بيزبانيست
vayyyyyyyyyy ino bekhunid:
تو اي نيلوفر پيچده در تنهايي و غربت شنيدم آن صداي نازنينت راكه فريادش نهادي نام شنيدم ضجه هاي پر طنينت راكه پيوسته در گوشم صدا مي كرد مرا شرمنده در وجدان خاموشم رها مي كرد كوير خشك و بي تاب تنت را باز خواهم كاشت پر از عشق و پر از احساس پر از نيلوفر زيباهم اكنون با تو خواهم بست پيمان يكه تا دنياست اين دنيا دگر تركت نخواهم كردتو را مي خواهم اي نيلوفر زيبا
چه سود گر بگويم شب تا سحر نخفته ام بخواب رفته ام ترا در خواب ديده ام چه سود گر بگويمت كه با تو با خيال تو پناه برده ام به مي تو يك خيال دور بيش نيستي دست من به تن خانه ات نميرسد تو غافلي من تمام ميشوم من سراب ديده ام
اولين نامه من... اولين نامه تو.....اولين برگ سفر نامه عشق من و توست.و در اين پندارم....كه اگر عشق سر آغاز وجودست.. كه هست...آخرين نامه من....آخرين نامه تو....آخرين برگ وجود من و توست..
in sher ghashang hast vali ba sedaye daryush ye chize dugast:
ضيافت هاي عاشق را / خوشا بخشش خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق / براي گم شدن در ياد چه دريايي ميان ماست / خوشا ديدار ما در خواب چه اميدي به اين ساحل / خوشا فرياد زير آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن / خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هشيار / مرا ياراي بودن نيست تو ياري كن مرا اي يار تواي خاتون خواب من من تن خسته را درياب / مرا هم خانه كن تا صبح نوازش كن مرا تا صبح
بر ماسه ها نوشتم درياي هستي من از عشق توست سرشار اين را بياد بسپار بر ماسه ها نوشتي اي رهسپار شيرين اين ارزوي پاكيست
ey asheghan................
هرشب كه فرصت مي كنم جوياي حالش مي شوم از خويش بي خود گشته و مست خيالش مي شوم در آسمان آرزو هر دم صدايش مي زنم چشمم چو بر رويش فتد محو جمالش مي شوم در هر شب تاريك من بدر است ماه صورتش از شرم اين ديدار نو من هم هلالش مي شوم جاريست اشك از ديدگان هرآن كه يادش مي كنم مقبول درگاهش شوم اشك زلالش مي شوم سرگشته و حيران شدم دلتنگ و بي ايمان شدم گويم به هر شيدا دلي خط است و خالش مي شوم جوياي حالش مي شوم مست از خيالش مي شوم با اين دل سودائيم رنج و ملالش مي شوم تاريكي و ظلمت گذشت خورشيد از نو سر كشيد انگار خواب است اينكه من غرق وصالش مي شوم
گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم
inam az behtarin dustam afshin:
Just one year of love
Just one year of love is better than a lifetime alone
One sentimental moment in your arms
Is like a shooting star right through my heart
It's always a rainy day without you
I'm a prisoner of love inside you
I'm falling apart all around you
yeah My heart cries out to your heart
I'm lonely but you can save me
My hand reaches for to your hand
I'm cold but you light the fire in me
My lips search for your lips
I'm hungry for your touch
There's so much left unspoken
And all I can do is surrender
To the moment just surrender
And no-one ever told me that love would hurt so much (Oooh yes it hurts)And pain is so close to pleasure
And all I can do is surrender to your love
Just surrender to your love
Just one year of love, is better than a lifetime alone
One sentimental moment in your armsIs like a shooting star right through my heart
It's always a rainy day without you
I'm a prisoner of love inside you
I'm falling apart all around you
And all I can do is surrender
Queen

No comments: