inam az khanume alizade.............

توي سرماي زمستون يه كبوتر روي ايوون
خيس شده پرهاي نازش ديگه بالهاش نداره جون
بس به آسمون نگاه كرد ديگه چشماش شده خسته
آخـــه اون خبـر نـداره خودشــم بـارشو بســــته
يه دلش پر از خطر يه دلش پر از اميده
توي آســـمون آبي اون هنــــــوز جفتـي نـديـده
دلشو زدش به دريا دنبالش بره به هر جا
اما افسوس يه شكارچــي نشسته پشــت درخـــتا
تا بلند ميشه زايوون ميريزه روي زمين خون
تا ميريزه رو زمين خون ميشينه جفتش رو ايوون

No comments: